خیلی سال پیش توی تابستون سه تا پسر دیدم که هی می خندیدن توی ساحل روی شنای گرمو داغ که با رسیدن آب دریا خنک میشدن و ت می خوردن از جاشون
لم داده بودنو می خندیدن ولی ناگهان همه چیز تموم شد هر سه تاشون رفتن توی عمق دریا اون وقتی که آینه ای روبه روشون بود و بهشون می خندید نباید هم بپرسی کی بود که این کارو کرد من بودم
من الیسا جی هون مجبور به قتل سه تا آدم سرخوش بودم چرا که اون فقط یه خواب بود که برعکس بقیه ی خوابام دست خودم نبود و تصمیم گرفتم از اون به بعد از اون آهنگی که باهاش اون خوابو دیدم شبا واسه خواب بهره مند نشم خخ
خوب
رویا ها یه آینه توی خونه ی ما هست
یه آینه ی جادوییه اما
اما مامانو بابام هیچ وقت قبول نکردند به من می گفتن بچه برو به کارو بارت برسو اون آینه یه آینه ی معمولیه که از مغازه ی مسخره ولی بزرگ و باحال اون مرده گنده بک خریدیم
ولی اون مرده.
//اون مرده هم جادویی به نظر نمیرسه که مغازه و چیزای توش باشم پس بی خیالش شو
خب
حدس می زنم درکم کنین
نمی گم نمی فهمینا
ولی خوب به هر حال هرکسی چیزایی رو حس میکنه که ممکنه
بقیه اونو حس نکنن
بنابر این فقط میگم مزخرف ترین حس دنیاست
داستان
جدید
.
آآآآآخخخخخخ
آیییی ،،تهیونگ ،،تو منو واقعا دوستم داری.
تهیونگ:آره تورو خیلی خیلی دوست دارم تو عزیز ترین کسی هستی که دارم و نمی خوام عزیت شدنتو ببینم
۰۰جونگ کوک۰۰
با ضربه ی بعدی شلاق تهیونگ شلاقو گذاشت کنار
تهیونگ همیشه وقتی می خواست بی نهایت بودن عشقشو به من نشون بده شلاقو می زاشتی کنار و با خودش بهم ابراز می کرد
اون واقعا عاشقم بود
اون یه عاشق واقعی بود
وبا مشتی که بهم زد خون از دهنم زد بیرون
ولی یهو ایستاد
همه جا سرد بودو تازه داشتم به این فکر می کردم که اگه شوگا
ها؟؟؟.
دوباره خواب ایندفعه کسی توی کلاس جز منو شوگا و چند تا دختر بچه ی فوزول نبود
دیگه این سر کلاس خوابیدنام کم کم داشت کار دستم می داد
منم برگشتمو عقبمو نگاه کردم یکی از دخترا گفت :هی جیمین شی خیلی دربه داغونی
این حرفش از ذهنم بیرون نمی رفت تو یه ثانیه حرفی زد که شکش همه ی بدنمو ورداشت منم بهش برگشتمو گفتم چون دلنازکی چیزی ها نمی گم سرت به کار خودت باشه
با تموم قدرت داشتم جلوی خودمو می گرفتم
خب که چی پسرا و دخترا حقوقشون توی این کشور یکسانه اون می گن منم باید بزنم
وات؟ زدن گزینه ی زیاد خوبی نبود
ولی خب اون با حرفش یه مشت کوبوند تو صورتم این حقمنبود
!!!
##شوگا##
با اینکه فکرشم نمی کردم کسی به جیمینی چیزی بگه اما خب چیکار می کرد دختره بد جوری جیمینو .
اه اصلا به منچه تموم فرصتارو دارم می دم به جیمینی خب بزار منم وسط کلاس یه بار بخوابم مگه چی میشه ؟؟؟؟
دخترا رفتن بیرون!انگار با نگاه های چپکی جیمین بدرقه شدن رو دوست داشتن که هرروز جیمینو عصبمی کردن
دیگه نمی تونستم تحمل کنم و خوابیدم یه خواب خیلی متفاوت دیگه ازین نمی شدم راحت بودم
وایسا ببینم چی؟ اینجا که کلاسه منم که توشم پس اینجا چرا دوتا من وجود داره من خوابیدم رو میزو روحم اینجاست؟ من کجام ؟ این چه سوال مزخرفی بود از خودت پرسیدی شوگا ؟؟؟؟خب کلاسه دیگه حالا چجوری دوباره بیدار شم
ای دادددددد یه روز خوابم بهمون نیومده عیبی ندارد وایسا ببینم یه یه جاهایی میاد
صدای غیبت دخترا میومد که می گفتن جیمین فلان جیمین بهمان بعضیاشونم از من حرف می زدن یعنی من می تونستم از اون دوری بفهمم چی میگن؟
رفتم پیششون و دیگم اصلا کسی حرف نمیزنه اما صداشونو میشنیدم و یکیشون اومد بهم خورد و
چ .چی شد من توش رفتم کنترل راه رفتن نداشتم فقط تو ذهن دختره بودم صدای جیمن بده جیمین فلان جیمین بهمان داشت روانیم می کرد مگه من چه گناهی کرده بودم
شاید جیمینم خوابش اینطوری بوده و حتی بد تر اونطور که اون طعریف می کرد مثل اینکه دیگه هیچ چیزی نمی تونست باعث شده بیدار شم ؟؟؟
آهخدای من یه روز خوابم از ما گرفتی
خواب خوش؟؟؟
و تق صدای بلندی اومد
.آآآآآه آخخخخخ شوگا پام شوگا پاک خورد به میز
.ها؟ آها. بلند شدم خدارو شکر ولی شاید دیگه تو خواب می تونستم برم جاهای دیگه ای که توی ذهنم بودن؟؟؟؟ شاید مشکلی نیست؟ چی می گم من با خودم
جیمین چشماش اشکی بودن وایییییی پام شکست
اووووووهووووووی خودتو نکشی چیزیت نشده که .
-شاید تو حسی که من دارمو درک نمی کنی .
+خب آره برو درمونگاه خوب شی
-احمق من پاک وحشتناک درد داره چجوری برم درمونگاه .تورو خدا.یه کاری کن نمی خوام اون دخترای عوضی منو این وضعیت ببینن
#جیمین
و بعععله صدای یه دختر از پشتم اومد ولی نترسیدم فکر کنم اون دختر مهربونه بود
و اومدو گفت وای خدای من جیمین از پات خون میاد
چی.؟ اینو خودمم نمی دونستم
و می دونستم پرداز پشت پامه اما نمی خواستم قبول کنم پام به میز نخورده
و دختره منو برد درمونگاه و با همو شوگاه منو از اونجا اوردن بیرون منم خوب شدم حداقل بهتر شدم نه به معنی واقعی کلمه خوب
#نامجون#
کمک
آیی خدا بازم سروصدا چرا نمیزارن یه ثانیه با آرامش غذا کوفتم کنم و یکم خیر سرم استراحت کنم بوی گندی هم که تو خونه پیچیده خیلی رو مخه دیگه ایندفه جلو خودمو نمی گیرم.
هوی ته ته نظرت چیه دست از سر جیمین برداریو درو پنجره هارو باز کنی بوی گندی که راه انداختی کل خونرو پر کرده دارم خفه میشم احمق
-جانم .؟.با من بودی؟ الان احمقو حالیت می کنم
/جیمین:باخودش;ای خدا مگه من چیکار کردم که انقد دوستم داری الان واقعا خیلی دارم تحمل می کنم یعنی اگه صبرم تموم بشه سر هر دوشونو با شیشه های پنجره یکی می کنم
چرا انقدر احمقن چرا چرا منو گیر انداختن اینجا من اصلا نمی دونم اینا کی هستن .:هی درو باز کنید منو ولم کنید برم اگه مردین بیایم دروباز کنید تا خودم نشونتون بدم واقعا کی هستم
جیمین تو یه اتاق خیلی تاریک بود و کوچیک فکر کنم از هشت متر هم کمتر بود داشت دیوونه میشد بعد اینکه یکی با ماشین یده بودشو اذیتش کرده بود و حالا هم تو این اتاق زندانیش کرده بود.
/آی خدا بیاین منو آزاد کنید احمقا
داشتم می گفتم زندانیش
/هوی خنگولا منو بیارین بیرون
ای بابا مگه میزاره داستانو تعریف کنم اصلا بی خیال خودتون ببینید البته تو ذهنتون
/اسکولا منو ولم کنید بابام کله گندستااااا
نامجون =خفه شو بینیم بابا من دارم با این بوی گند سرو کله میزنم تو چی میگی جوجه فوکولی
/چی االاااان به من گفتی جووووجه فوکولی
بوم بوم صدای کوبیدن پاش به در اومد
/منو آزاد کنید عوضیا
تهیونگ=آخ مگه میزاره یهدقیقه حموم کنم ،،،،نامجون الان درارو باز گذاشتم بو غذا سوخته ها بره خودمم دارم میرم حموم بوی خروسیو میدم که دمش سوخته کاری با این دیونه هه داشتی کلیدا رو اپنن خودت ورشون دار
نه من از جوجه فوکولی خوشم نیومد کاریم باهاش ندارم
//با خودش:چی می خوان چیکارم بکنن .برو بابا بیان تو با چند تا حرکت لهشون می کنم
اصلا منکه اونارو ندیدم اگه گنده باشن چی؟ اگه بخوان اذیتم کنن چی؟
اگه بخوان بهم
دست بردار جیمین اونارو تیکه پاره میکنی ،،،درضمن ذهن من جای اینجور مزخرفات نیست
یعنی جای اونجوری مزخرفاته ؟ خفه شو . حالا دارم به خودم میگم خفه شو نگا کن کارم به کجا کشیده مگه می کردی اگه بعد مدرسه نمیرفتی سوپری
حالا گذشته از اون نباید به هر خری اعتماد کنی .تا کی باید به خودم درس اخلاق بدم؟
تهیونگ صدای آهنگ نامجونو شنید که صداشو تا ته برده بود بالا و از آن و ناله های جیمین آمپرش رفت بالاو با همون یه حوله ی دور کمرش زد بیرون:هی کیم نامجون اگه مشکلی نیست اون ظبط مزخرفو صداشو کم کن بد جوری رو مخه 
نامجون:
باعشه فقط ناله های مزخرف اون رو مخم بود می فهمی یا نه
بگو نه دیگه تو که با خودت واون مشکلی نداری
تهیونگم همونجوری رفت.
خب اول از همه مقدمه .
نترس حوصلت سرنمیره زیاد نیست
اینجا من داستان می نویسمو اگه دوست داشته باشی می تونی توی نظرات بگی می خوای چه داستانی بنویسم و علایق و از اینجور چیزاتو به من می گی منم برات یه داستان توپ می سازم فقط یادت بمونهبمونه اینجا من داستانای بی تی اسو می نویسم و شایدم چند تا گروه دیگه اما بگو کدوم یک از اونارو توی داستانم قرار بدم
محز اطلاع بعضیا قرار نیست داستانام معمولی باشن و خیلی هم وحشتناک نیستن اما فیک هستن
پس نظر هارا نفراموشید
درباره این سایت