همه جا سرد بودو تازه داشتم به این فکر می کردم که اگه شوگا
ها؟؟؟.
دوباره خواب ایندفعه کسی توی کلاس جز منو شوگا و چند تا دختر بچه ی فوزول نبود
دیگه این سر کلاس خوابیدنام کم کم داشت کار دستم می داد
منم برگشتمو عقبمو نگاه کردم یکی از دخترا گفت :هی جیمین شی خیلی دربه داغونی
این حرفش از ذهنم بیرون نمی رفت تو یه ثانیه حرفی زد که شکش همه ی بدنمو ورداشت منم بهش برگشتمو گفتم چون دلنازکی چیزی ها نمی گم سرت به کار خودت باشه
با تموم قدرت داشتم جلوی خودمو می گرفتم
خب که چی پسرا و دخترا حقوقشون توی این کشور یکسانه اون می گن منم باید بزنم
وات؟ زدن گزینه ی زیاد خوبی نبود
ولی خب اون با حرفش یه مشت کوبوند تو صورتم این حقمنبود
!!!
##شوگا##
با اینکه فکرشم نمی کردم کسی به جیمینی چیزی بگه اما خب چیکار می کرد دختره بد جوری جیمینو .
اه اصلا به منچه تموم فرصتارو دارم می دم به جیمینی خب بزار منم وسط کلاس یه بار بخوابم مگه چی میشه ؟؟؟؟
دخترا رفتن بیرون!انگار با نگاه های چپکی جیمین بدرقه شدن رو دوست داشتن که هرروز جیمینو عصبمی کردن
دیگه نمی تونستم تحمل کنم و خوابیدم یه خواب خیلی متفاوت دیگه ازین نمی شدم راحت بودم
وایسا ببینم چی؟ اینجا که کلاسه منم که توشم پس اینجا چرا دوتا من وجود داره من خوابیدم رو میزو روحم اینجاست؟ من کجام ؟ این چه سوال مزخرفی بود از خودت پرسیدی شوگا ؟؟؟؟خب کلاسه دیگه حالا چجوری دوباره بیدار شم
ای دادددددد یه روز خوابم بهمون نیومده عیبی ندارد وایسا ببینم یه یه جاهایی میاد
صدای غیبت دخترا میومد که می گفتن جیمین فلان جیمین بهمان بعضیاشونم از من حرف می زدن یعنی من می تونستم از اون دوری بفهمم چی میگن؟
رفتم پیششون و دیگم اصلا کسی حرف نمیزنه اما صداشونو میشنیدم و یکیشون اومد بهم خورد و
چ .چی شد من توش رفتم کنترل راه رفتن نداشتم فقط تو ذهن دختره بودم صدای جیمن بده جیمین فلان جیمین بهمان داشت روانیم می کرد مگه من چه گناهی کرده بودم
شاید جیمینم خوابش اینطوری بوده و حتی بد تر اونطور که اون طعریف می کرد مثل اینکه دیگه هیچ چیزی نمی تونست باعث شده بیدار شم ؟؟؟
آهخدای من یه روز خوابم از ما گرفتی
خواب خوش؟؟؟
و تق صدای بلندی اومد
.آآآآآه آخخخخخ شوگا پام شوگا پاک خورد به میز
.ها؟ آها. بلند شدم خدارو شکر ولی شاید دیگه تو خواب می تونستم برم جاهای دیگه ای که توی ذهنم بودن؟؟؟؟ شاید مشکلی نیست؟ چی می گم من با خودم
جیمین چشماش اشکی بودن وایییییی پام شکست
اووووووهووووووی خودتو نکشی چیزیت نشده که .
-شاید تو حسی که من دارمو درک نمی کنی .
+خب آره برو درمونگاه خوب شی
-احمق من پاک وحشتناک درد داره چجوری برم درمونگاه .تورو خدا.یه کاری کن نمی خوام اون دخترای عوضی منو این وضعیت ببینن
#جیمین
و بعععله صدای یه دختر از پشتم اومد ولی نترسیدم فکر کنم اون دختر مهربونه بود
و اومدو گفت وای خدای من جیمین از پات خون میاد
چی.؟ اینو خودمم نمی دونستم
و می دونستم پرداز پشت پامه اما نمی خواستم قبول کنم پام به میز نخورده
و دختره منو برد درمونگاه و با همو شوگاه منو از اونجا اوردن بیرون منم خوب شدم حداقل بهتر شدم نه به معنی واقعی کلمه خوب
#نامجون#
کمک میشه قصه هارو از توی آینه خوند


درباره این سایت